اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

936

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

از ايشان اقامت طاعت بيامختند و اصلاح تقصير نياموزند . و مر خلق را به اصلاح تقصير حاجت بيش از آن است كه به اقامت طاعت . تقصيرى كه آن صغيره است نه كبيره و از غير انبيا اگر آن بيامدى مغفور بودى به اجتناب كبائر بر ايشان برود . و باز مر ايشان را عتاب آيد تا عذر آن بخواهند تا ديگران بدانند كه از صغيره عذر همى [ چنين ] بايد خواستن ، از كبيره چگونه بايد خواستن ! پس معنى تجويز صغاير بر ايشان اين است . و گروهى چنين گفتند كه همين صغيره از ايشان به تأويل روا باشد نه به قصد ، و مر آن تأويل را وجوه گفتند . يك وجه آن است . و الله اعلم ، كه اندر كتاب ياد كرده است . [ قوله ] « قال جنيد و النورى و غيرهما من الكبار ان ما جرى على الانبياء عليهم السلام جرى على ظواهرهم و اسرارهم مستوفاة بمشاهدات الحق » . گفت آنچه بر پيغامبران رفت صلوات الله عليهم از زلات بر ظاهر ايشان رفت نه بر سرهاى ايشان . و سرهاى ايشان مشغول بود به مشاهدات حق . معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه سر انبيا به هيچ وقت از شغل حق فارغ نباشد ؛ و لكن بر دوام اندر تفكر جلال و جمال حق باشند . گاه اندر خوف جلال باشند گاه اندر رجاى جمال باشند . آن مشاهدات تفكر باشد نه مشاهدات معاينه . و مثل اين چنان باشد كه كسى مشتاق باشد به چيزى غايب يا خايف باشد از چيزى غايب [ 28 ب ] چون شوق و خوف وى غلبه گيرد ، همگى تفكر وى بدان چيز گردد ؛ آن غايب ورا اندر فكرت سر چون شاهد گردد به ظاهر [ از حاضران ] غايب گردد . آنگاه به ظاهر وى چيزى را بزند و از زخم خبر ندارد ؛ يا به كسى اندر نگرد و از ديدن خبر ندارد ؛ يا با كسى سخن گويد و از آن سخن گفتن خبر ندارد ؛ يا كسى با وى سخن گويد آرى كند و از شنيدن خبر ندارد ؛ از بهر آنكه سرش از نفس غايب است و نفسش از سر غايب . مثل زلات انبيا عليهم السلام اين است . اسرار ايشان به مشاهدت حق مشغول اندر تفكر آلا و نعماى وى يا اندر تفكر عظمت و هيبت وى و آنچه بدين ماند . بر نفس ايشان چيزى نرود بىقصد و اعتقاد از بهر